پرش به محتوا
۲۰ مهر ۱۴۰۵ [میزان]
مركز الزهراء الديني الثقافي پایگاهی برای علم، معرفت و آگاهی
مقاله

آنجا که فرشتگان کنار می‌روند

محمدی مرتضی 22 دقیقه مطالعه 40

آنجا که فرشتگان کنار می‌روند

مرتضی محمدی

چکیده

ارزش و مقام مؤمن در پیشگاه خداوند  خیلی بزرگ است

یکی از شگفت‌ترین جلوه‌های این تعظیم الهی، لحظه دیدار، معانقه و گفتگوی خالصانه دو دوست مؤمن است. در این خلوت ایمانی، پروردگار متعال به احترام و بزرگداشت مقام آنان، به فرشتگان کاتب فرمان می‌دهد تا عقب‌نشینی کنند و از شنیدن رازشان کناره گیرند؛ تا خود بی‌واسطه، شاهد، حافظ و پناه‌بانِ نجوای محبت‌آمیز بندگان محبوبش باشد.

مراقبت فرشتگان و ثبت اعمال انسان ها

از مسلمات دین ما این است که خداوند برای نوشتن اعمال انسان ها فرشتگانی را مسئول کرده است

این اصل در آیات زیادی آمده است

به آیات زیر نگاه بیندازید

سوره ق، آیات ۱۷ و ۱۸

إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ ﴿۱۷﴾ مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ ﴿۱۸﴾

هنگامی که دو فرشته دریافت‌کننده از راست و چپ نشسته‌اند اعمال را دریافت می‌دارند. هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد مگر اینکه نزد آن مراقب و آماده‌ای برای ثبت حاضر است.

​ سوره انفطار، آیات ۱۰ تا ۱۲

وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ ﴿۱۰﴾ كِرَامًا كَاتِبِينَ ﴿۱۱﴾ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ﴿۱۲﴾

و قطعا بر شما نگهبانانی گمارده شده‌اند، فرشتگانی بزرگوار و نویسنده، که آنچه را انجام می‌دهید می‌دانند.

​ سوره زخرف، آیه ۸۰

أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ

آیا می‌پندارند که ما راز آنها و نجواهایشان را نمی‌شنویم؟ چرا، فرستادگان ما نزد آنان حاضرند و می‌نویسند.

سوره کهف، آیه ۴۹

وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا

و می‌گویند ای وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را رها نکرده مگر اینکه آن را به شمار آورده است.

اما جالب است که این اصل هم به اصطلاح علم  اصول در برخی موارد تخصیص خورده است

و برخی موارد است که فرشتگان بنابر مصالحی یا آنچه را نوشته اند فراموش میکنند و یا اینکه کلا از نوشتن کنار زده میشوند

در دعای شریف کمیل اشاره کوتاهی به این واقعیت شده است

فَأَسْأَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِي قَدَّرْتَهَا ...أَنْ تَهَبَ لِي فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ كُلَّ جُرْمٍ أَجْرَمْتُهُ وَ كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ...  وَ كُلَّ سَيِّئَةٍ أَمَرْتَ

بِإِثْبَاتِهَا الْكِرَامَ الْكَاتِبِينَ الَّذِينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا يَكُونُ مِنِّي وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَيَّ مَعَ جَوَارِحِي وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ

از تو درخواست می‌کنم به آن قدرتی که مقدر فرمودی، و به آن حکمی که حتمی و استوار نمودی، و بر هر کس که اجراء کردی چیره شدی، اینکه در این شب و در این ساعت بر من ببخشی:

هر جرمی که مرتکب شده‌ام،

و هر گناهی که از من سر زده،

و هر کار زشتی که پنهان داشته‌ام،

و هر نادانی و جهلی که انجام داده‌ام، چه آن را کتمان کرده یا آشکار نموده‌ام، چه مخفی داشته یا هویدا ساخته‌ام،

و هر کار بدی که به فرشتگان والامقام و نویسندگان اعمال فرمان دادی تا ثبت کنند؛ همان فرشتگانی که آنان را بر نگهبانی آنچه از من سر می‌‌زند موکل کردی و همراه اعضا و جوارحم گواهان بر من قرار دادی،

و خودت از ماورای آنان مراقب من بودی، و شاهد بر آنچه بودی که از آنان پوشیده ماند، و به رحمتت آن را مخفی کردی و به فضلت آن را پوشاندی.

محل شاهد این فراز است

وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ

جمله تصریح میکند که مخفی ماندن بر فرشته معنایش این نیست که از خدا هم مخفی می ماند

برخی در شرح این بخش از دعا فرموده اند  که نیات بد  انسان ها

بر فرشتگان مخفی می ماند

ایشان در توضیح

«وَالشّاهِدَ لِما خَفِیَ عَنْهُمْ» نوشته اند

کالخواطر السیئة والنیات الفاسدة الکاسدة التی لایدرکها الموکّلون ویعلمها الله.

 [شرح دعاء کمیل  ایت الله سید عبدالاعلی  سبزواری- صفحه ۲۷۱]

اما شاهدی بر این مدعا ارائه نکرده و شاید بتوانیم بگوییم

روایات ما کاملا مخالف این کلام است

در روایتی از امام کاظم ع آمده است

​عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَلَکَیْنِ هَلْ یَعْلَمَانِ بِالذَّنْبِ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یَفْعَلَهُ أَوِ الْحَسَنَةِ؟ فَقَالَ: رِیحُ الْکَنِیفِ وَ رِیحُ الطِّیبِ سَوَاءٌ؟ قُلْتُ: لَا. قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا هَمَّ بِالْحَسَنَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ طَیِّبَ الرِّیحِ، فَقَالَ صَاحِبُ الْیَمِینِ لِصَاحِبِ الشِّمَالِ: قُمْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالْحَسَنَةِ. فَإِذَا فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ فَأَثْبَتَهَا لَهُ. وَ إِذَا هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ خَرَجَ نَفَسُهُ مُنْتِنَ الرِّیحِ، فَیَقُولُ صَاحِبُ الشِّمَالِ لِصَاحِبِ الْیَمِینِ: قِفْ فَإِنَّهُ قَدْ هَمَّ بِالسَّیِّئَةِ. فَإِذَا هُوَ فَعَلَهَا کَانَ لِسَانُهُ قَلَمَهُ وَ رِیقُهُ مِدَادَهُ وَ أَثْبَتَهَا عَلَیْهِ.

 [اصول الکافی - مجلد ۲، صفحه ۴۲۹]

​

​از عبداللّه بن موسی بن جعفر، از پدرش (امام کاظم علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: از او درباره دو فرشته فرشته‌پاسبان پرسیدم: آیا هنگامی که بنده قصد انجام گناه یا کار نیکی دارد، آن دو از آن آگاه می‌شوند؟

​فرمود: آیا بوی چاه توالت و بوی عطر یکسان است؟

​گفتم: خیر.

​فرمود: چون بنده تصمیم به کار نیک بگیرد، نفس او خوش‌بو بیرون می‌آید؛ پس فرشته سمت راست به فرشته سمت چپ می‌گوید: برخیز که او قصد کار نیک کرده است. و زمانی که آن کار را انجام داد، زبانش قلمِ فرشته و آب دهانش مرکبِ او می‌شود و آن کار نیک را برایش ثبت می‌کند.

​و چون قصد کار بد کند، نفس او بدبو بیرون می‌آید؛ پس فرشته سمت چپ به فرشته سمت راست می‌گوید: دست نگه‌دار که او قصد کار بد کرده است...

البته این وضوح چهره ملکوتی فقط مختص برای فرشتگان نیست

بلکه از روایات به دست می آید که خود  گناه همین خاصیت بوی  تعفن را دارد

اما شخص باید  اهل معرفت باشد که این تعفن را بتواند ببیند همانطوری که بسیاری از علمای بزرگ می دیدند

در روایتی از

أَمِير اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمده است

إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ أَهَبَّ اَللَّهُ رِيحاً مُنْتِنَةً يَتَأَذَّى بِهَا أَهْلُ اَلْجَمْعِ حَتَّى إِذَا هَبَّتْ تُمْسِكُ بِأَنْفَاسِ اَلنَّاسِ نَادَاهُمْ مُنَادٍ هَلْ تَدْرُونَ مَا هَذِهِ اَلرِّيحُ اَلَّتِي قَدْ آذَتْكُمْ فَيَقُولُونَ لاَ فَقَدْ آذَتْنَا وَ بَلَغَتْ مِنَّا كُلَّ مَبْلَغٍ قَالَ فَيُقَالُ هَذِهِ اَلرِّيحُ رِيحُ فُرُوجِ اَلزُّنَاةِ اَلَّذِينَ لَقُوا اَللَّهَ بِالزِّنَاءِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَالْعَنُوهُمْ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ قَالَ فَلاَ يَبْقَى فِي اَلْمَوْقِفِ أَحَدٌ إِلاَّ قَالَ اَللَّهُمَّ اِلْعَنِ اَلزُّنَاةَ.

ترجمه غفاری

چون روز قيامت شود خداوند بادى بدبو بفرستد كه تمام اهل محشر از تعفّن او اذيّت بينند تا جايى كه نفسها را در سينه‌ها حبس كند، در آن هنگام منادى ندا دهد آيا ميدانيد اين بوى بد كه شما را آزار ميدهد از چيست؟ گويند نميدانيم امّا تا هر چه ميشده ما را بزحمت انداخته، فرمود: پس بايشان گفته شود اين بوى بد از گند شرمگاه زناكارانيست كه بدون توبه خدا را ديدار كردند، آنان را لعنت كنيد كه خدا ايشان را لعنت كرده است، پس در عرصۀ محشر كسى باقى نماند جز اينكه گويد «اللّهم العن الزّناة». پروردگارا زناكاران را از رحمت خويش دور ساز.

 [ثواب الاعمال و عقاب الاعمال همراه با 4 ترجمه فارسی - صفحه ۲۷۶]

روایت به صریح می فرماید که این گناه بزرگ چنین حقیقت ملکوتی دارد  که البته ما نمی بینیم

همانطوری که در قرآن هم به این حقیقت اشاره شده است

درآیه ۱۰ سوره نساء میخوانیم

​إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا ۖ وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا

همانا کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، در حقیقت در شکم‌های خود آتشی می‌بلعند و به‌زودی در آتشی افروخته وارد خواهند شد.

آیه یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تجسم اعمال در قرآن را توضیح می دهد. براساس این آیه، مال یتیم که در ظاهر دارایی و غذا به نظر می‌رسد، در ملکوت و حقیقت باطنی خود، آتش سوزان است. کسانی که آن را به ناحق تصرف می‌کنند، در واقع همان لحظه در حال فروبردن آتش به درون خویش هستند، اما چون حواس ظاهر بر آنان حاکم است، سوزش آن را حس نمی‌کنند. با کنار رفتن پرده‌های مادی در قیامت، این حقیقت باطنی آشکار شده و به صورت آتشی واقعی در جهنم نمودار می‌شود.

در کجا  فرشتگان اعمال ثبت شده را به اذن خدای قهار فراموش میکنند ؟

هنگام توبه

یکی از جاها وقتی است که بنده به یکی از زیباترین اعمال خدا یعنی توبه رو می آورد

طبق احادیث متعددی

خداوند بزرگ کاری میکند که حتی خود فرشتگان هم  گناهان بنده را فراموش کنند

گویا همه آنچه را نوشته بودند خود بخود پاک میشود

پس خداوند تنها گناه را نمی‌بخشد، بلکه اثر آن را از صحنه هستی محو می‌سازد تا آبروی بنده‌اش حفظ شود.

اگر گناه تنها بخشیده می‌شد اما فرشتگان و شاهدان از آن مطلع می‌ماندند، حس شرمساری در وجود انسان باقی می‌ماند. خداوند با پاک کردن این یاد از ذهن فرشتگان و گواهان، آبروی انسان را حتی نزد بندگان مقرب خود حفظ می‌کند تا او احساس سرشکستگی نکند.

در واقع وقتی تمام آثار و نوشته‌ها پاک می‌شوند، رابطه انسان با خدا به حالت نخستین و پاک خود بازمی‌گردد؛ مانند صفحه‌ای سفید که هیچ خطی بر آن کشیده نشده است. این کار امید به زندگی و حرکت دوباره را در دل انسان زنده می‌سازد.

در روابط انسانی، حتی اگر کسی دیگری را ببخشد، معمولاً خطای او را فراموش نمی‌کند. اما پروردگار نه‌تنها می‌بخشد، بلکه طوری با بنده رفتار می‌کند که گویی هرگز خطایی رخ نداده است. این اوج کرامت و ستارالعیوب بودن اوست.

حال به احادیث زیر نگاه بیندازید

مرحوم صدوق ره به سندش از حضرت علی علیه‌السلام آورده است

مَنْ تَابَ، تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ، وَأُمِرَتْ جَوَارِحُهُ أَنْ تَسْتُرَ عَلَيْهِ، وَبِقَاعُ الْأَرْضِ أَنْ تَكْتُمَ عَلَيْهِ، وَأُنْسِيَتِ الْحَفَظَةُ مَا كَانَتْ تَكْتُبُ عَلَيْهِ.

هر کس توبه کند، خداوند توبه‌اش را می‌پذیرد، و به اعضا و جوارحش فرمان داده می‌شود که گناهان او را بپوشانند، و به قطعه‌های زمین دستور داده می‌شود که آن را پنهان دارند، و فرشتگان نگهبان اعمال، آنچه را که بر ضد او می‌نوشتند، به فراموشی می‌سپارند.

​ثواب الأعمال و عقاب الأعمال  صفحه ۱۷۹، باب ثواب التوبة.

​مرحوم کلینی ره

​از امام صادق علیه‌السلام نقل نموده است

إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، قُلْتُ: وَكَيْفَ يَسْتُرُ عَلَيْهِ؟ قَالَ: يُنْسِي مَلَكَيْهِ مَا كَتَبَا عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ... فَيَلْقَى اللَّهَ حِينَ يَلْقَاهُ وَلَيْسَ شَيْءٌ يَشْهَدُ عَلَيْهِ بِشَيْءٍ مِنَ الذُّنُوبِ.

هنگامی که بنده مؤمن توبه‌ای خالصانه و راستین (نصوح) کند، خداوند او را دوست می‌دارد و در دنیا و آخرت بر او می‌پوشاند. راوی گوید، عرض کردم: چگونه بر او می‌پوشاند؟ حضرت فرمود: آنچه از گناهان که دو فرشته‌اش بر او نوشته‌اند را از یادشان می‌برد... پس هنگامی که خدا را ملاقات می‌کند، هیچ چیزی نیست که به گناهی از گناهان علیه او شهادت دهد.

​الكافي  جلد ۲، صفحه ۴۳۰، باب التوبة، حدیث ۱.

اما یکی از مواردی دیگری که الان محل بحث ما است و خداوند به فرشتگان دستور کنار رفتن می دهد

وقتی است که دو مؤمن باهم می نشینند و با محبت باهم در گفتگو می پردازند

در این موقع خداوند به فرشتگان دستور می دهد به احترام این دو مؤمن کنار بروید

و لازم نیست مراقب اعمال او باشید

حال اگر انسان در چنین لحظه خلوتی که پروردگار تمام پرده‌ها را کنار زده و فرشتگان را دور کرده تا به بنده خود احترام بگذارد و سایه رحمتش را بر او بگستراند، دست به گناه و معصیت بزند، غیبت کند یا سخنان ناپسند بگوید، زشتی و وقاحت این عمل چندین برابر می‌شود.

​این رفتار  مانند این است که شما به خانه یکی از دوستان خود بروید

و  میزبان ، به احترام حضور شما تمام اهل خانه را بیرون بفرستد، فضای خانه را کاملاً خلوت و امن سازد و تمام امکانات و رفاه را در اختیارتان قرار دهد تا در آسایش کامل باشید. اما شما به جای قدردانی از این احترام و اعتماد، درست در همان خانه خلوت‌شده، دست به کارهایی بزنید که صاحب‌خانه از آنها متنفر است؛ وسایلش را بشکنید، خانه را به آتش بکشید و خشم او را برانگیزید.

​طبق روایات نیز خداوند متعال فضا را در این موقع خلوت کرده و فرشتگان را کنار زده است تا بنده اش را  در رحمت خود قرار دهد. اگر بنده از این فرصتِ امن و خلوتِ ویژه، برای غیبت، بدگویی و گناه استفاده کند، در واقع نمک خورده و نمکدان شکسته است. او نه‌تنها نعمتی بزرگ را به نقمتی سنگین تبدیل کرده، بلکه در برابر نگاه پروردگاری که حتی در خلوت هم شاهد و ناظر اوست، کفران ورزیده و وقاحت به خرج داده است. همان‌طور که در احادیث خواهد آمد امام علیه‌السلام با اشک جاری فرمودند، اگرچه فرشتگان آن سخنان را نشنوند و ننویسند، اما خدایی که عالم به سر و خفاست، می‌بیند و می‌شنود.

متن و ترجمه روایات

حال به متن روایت نگاهی بیندازیم

​

مرحوم کلینی ره در باب المعانقة آورده حدیث دوم اورده است

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْمُؤْمِنَیْنِ إِذَا اعْتَنَقَا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ فَإِذَا الْتَزَمَا لَا یُرِیدَانِ بِذَلِکَ إِلَّا وَجْهَ اللَّهِ وَ لَا یُرِیدَانِ غَرَضاً مِنْ أَغْرَاضِ الدُّنْیَا قِیلَ لَهُمَا مَغْفُوراً لَکُمَا فَاسْتَأْنِفَا  فَإِذَا أَقْبَلَا عَلَی الْمُسَاءَلَةِ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ بَعْضُهَا لِبَعْضِ تَنَحَّوْا عَنْهُمَا فَإِنَّ لَهُمَا سِرّاً وَ قَدْ سَتَرَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا قَالَ إِسْحَاقُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَلَا یُکْتَبُ عَلَیْهِمَا لَفْظُهُمَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ  قَالَ فَتَنَفَّسَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الصُّعَدَاءَ ثُمَّ بَکَی حَتَّی أَخْضَلَتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ وَ قَالَ یَا إِسْحَاقُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِنَّمَا أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ أَنْ تَعْتَزِلَ عَنِ الْمُؤْمِنَیْنِ إِذَا الْتَقَیَا إِجْلَالًا لَهُمَا وَ إِنَّهُ وَ إِنْ کَانَتِ الْمَلَائِکَةُ لَا تَکْتُبُ لَفْظَهُمَا وَ لَا تَعْرِفُ کَلَامَهُمَا فَإِنَّهُ یَعْرِفُهُ وَ یَحْفَظُهُ عَلَیْهِمَا عَالِمُ السِّرِّ وَ أَخْفَی.

 [اصول الکافی - مجلد ۲، صفحه ۱۸۵]

مرحوم مجلسی ذیل سند آورده است حسن موثق.

 [مراه العقول فی شرح اخبار ال الرسول ( علیهم الصلاه و السلام ) - مجلد ۹، صفحه ۷۶]

اسحاق بن عمار از امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمود:

هنگامی که دو مؤمن یکدیگر را در آغوش می‌کشند، رحمت خدا آنان را در بر می‌گیرد و غرق می‌سازد. پس چون یکدیگر را در بر گیرند و از این کار هیچ هدفی جز خشنودی خدا و هیچ غرضی از أغراض دنیا نداشته باشند، به آنان گفته می‌شود: آمرزیده شدید، اکنون عمل را از نو آغاز کنید.

​و چون به احوال‌پرسی و گفتگو با یکدیگر رو می‌آورند، فرشتگان به یکدیگر می‌گویند: از این دو دور شوید؛ چرا که میان آن دو رازی است که خداوند آن را پوشیده داشته است.

​اسحاق می‌گوید: گفتم فدایت شوم! آیا سخنان و الفاظ آن دو نوشته نمی‌شود، در حالی که خداوند عزوجل فرموده است: ﴿مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ﴾ (هیچ سخنی بر زبان نمی‌آورد مگر اینکه نزد آن فرشته‌ای مراقب و آماده است)؟

​[اسحاق می‌گوید:] در این هنگام امام صادق علیه‌السلام آهی بس عمیق کشیدند و چنان گریستند که اشک‌هایشان محاسن شریفشان را تر ساخت، سپس فرمودند: ای اسحاق! همانا خداوند تبارک و تعالی فرشتگان را فرمان داده که هنگام ملاقات دو مؤمن از آنان کناره‌گیری کنند تا مقام آن دو را بزرگ دارد و احترام کند. و فرشتگان اگرچه سخن آن دو را نمی‌نویسند و از گفتگوی آنان آگاه نمی‌شوند، اما خدایی که دانای راز و پنهان‌تر از راز است، آن را می‌داند و برایشان حفظ و نگهداری می‌کند.

راوی این حدیث شریف  اسحاق بن عمار است

اسحاق بن عمار از بازرگانان و ثروتمندان سرشناس شیعه بود.

از برخی منابع رجالی معلوم میشود که ایشان صراف بوده

در معجم مرحوم خوئی ره نام ایشان چنین امده

إسحاق بن عمار الصيرفي

معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواه، ج ۳، ص: ۲۲۴

صیرفی یعنی کسی که شغل صرافی داشته باشد

اما اصل داستان و به اصطلاح شأن صدور حدیث را خود اسحاق نقل نموده است

ایشان میگوید

من وقتی اموالم زیاد شد و کم کم شاخص شدم

بر در خانه خود دربانی گذاشتم

و این کار سبب شد بسیاری از  نیازمندان شیعه نتوانند به راحتی به وی دسترسی داشته باشند.

این روایت را مرحوم صاحب وسائل در تتمه کتاب الحج ابواب أَحْکَامِ الْعِشْرَةِ فِی السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ

  باب  ۱۳۰ بَاب تَحْرِیمِ حَجْبِ الشِّیعَةِ

حدیث دوم  نقل نموده است

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ یَحْیَی بْنِ الْمُبَارَکِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَنَظَرَ إِلَیَّ بِوَجْهٍ قَاطِبٍ فَقُلْتُ مَا الَّذِی غَیَّرَکَ لِی قَالَ الَّذِی غَیَّرَکَ لِإِخْوَانِکَ بَلَغَنِی یَا إِسْحَاقُ- أَنَّکَ أَقْعَدْتَ بِبَابِکَ بَوَّاباً یَرُدُّ عَنْکَ فُقَرَاءَ الشِّیعَةِ- فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی خِفْتُ الشُّهْرَةَ قَالَ أَ فَلَا خِفْتَ الْبَلِیَّةَ أَ وَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْمُؤْمِنَیْنِ إِذَا الْتَقَیَا فَتَصَافَحَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّحْمَةَ عَلَیْهِمَا فَکَانَتْ تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ لِأَشَدِّهِمَا حُبّاً لِصَاحِبِهِ فَإِذَا تَوَاقَفَا غَمَرَتْهُمَا الرَّحْمَةُ  وَ إِذَا قَعَدَا یَتَحَادَثَانِ قَالَتِ الْحَفَظَةُ بَعْضُهَا لِبَعْضٍ اعْتَزِلُوا بِنَا لَعَلَّ لَهُمَا سِرّاً وَ قَدْ سَتَرَ اللَّهُ عَلَیْهِمَا فَقُلْتُ أَ لَیْسَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ

ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ فَقَالَ یَا إِسْحَاقُ- إِنْ کَانَتِ الْحَفَظَةُ لَا تَسْمَعُ فَإِنَّ عَالِمَ السِّرِّ یَسْمَعُ وَ یَرَی.

 [وسایل الشیعه الی تحصیل مسایل الشریعه - مجلد ۱۲، صفحه ۲۲۹]

بر امام صادق علیه‌السلام وارد شدم. ایشان با چهره‌ای درهم‌کشیده به من نگریستند. عرض کردم: چه چیزی رفتار شما را نسبت به من تغییر داده است؟ فرمودند: همان چیزی که رفتار تو را نسبت به برادرانت تغییر داده است. ای اسحاق، به من خبر رسیده است که دربان بر در خانه‌ات گماشته‌ای که فقیران شیعه را از تو بازمی‌گرداند.

​عرض کردم: فدایت شوم، من از شهرت ترسیدم. فرمودند: آیا از بلا نترسیدی؟ آیا ندانسته‌ای که وقتی دو مؤمن یکدیگر را ملاقات کنند و دست بدهند، خداوند عز و جل رحمت را بر آن دو نازل می‌کند و نود و نه بخش آن برای کسی است که دوستدارتر نسبت به صاحبش باشد؟ پس چون با هم بایستند، رحمت فراگیرشان می‌شود و چون بنشینند و به گفتگو بپردازند، فرشتگان نگهبان به یکدیگر می‌گویند: از آنان کناره گیرید، شاید رازی دارند و خداوند بر آنان پوشیده داشته است.

این داستان  تکان‌دهنده

به چند نکته مهم اشاره دارد

۱ ​اخلاص در محبت و معانقه شرط قبولی

​امام علیه‌السلام شرط ریزش گناهان و شمول رحمت الهی در معانقه را اخلاص پاک می‌داند: «لَا يُرِيدَانِ بِذَلِكِ إِلَّا وَجْهَ اللَّهِ وَ لَا يُرِيدَانِ غَرَضاً مِنْ أَغْرَضِ الدُّنْيَا». اگر محبت دو انسان به یکدیگر بر پایه منافع مادی، شهرت یا اغراض دنیوی نباشد، بلکه صرفاً به خاطر خدا و ایمان باشد، این در آغوش کشیدن مبدل به یک عبادت عظیم و پاک‌کننده گناهان گذشته می‌شود.

​

۲ حریم‌داری خداوند برای راز دو مؤمن

​عبارت «تَنَحَّوْا عَنْهُمَا فَإِنَّ لَهُمَا سِرّاً» نشان‌دهنده احترام فوق‌العاده خداوند به نجوا و حریم خصوصی دو دوست مؤمن است. خداوند حتی به فرشتگان مقرب و کاتبان اعمال (رقیب و عتید) اجازه نمی‌دهد وارد حریم رازها و احوال‌پرسی عاشقانه دو مؤمن شوند و دستور می‌دهد عقب‌نشینی کنند.

پرسش اسحاق بن عمار و گریه حضرت

اسحاق بن عمار سوال نمود که ایا آن هنگام، اعمال نوشته نمی شود

​پاسخ امام صادق علیه‌السلام با آه عمیق (تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ) و گریه شدید همراه بود . این واکنش سوزناک امام ممکن است به دو حقیقت اشاره داشته باشد

۱ ​نشان دادن عظمت مقام مؤمن در پیشگاه خدا

گویا حضرت ناخود آگاه به این فکر فرو رفت و بر اثر عظمت آن گریست

اینکه چگونه خداوند برای حفظ حرمت و شخصیت مؤمن، فرشتگانش را کنار می‌زند.

۲​غفلت مردم از این ارزش

با این توضیح که حضرت گریست برای عدم توجه مردم به این احترام

اینکه چقدر انسان‌ها از عظمت پیوند ایمانی و کرامت مؤمن نزد پروردگار بی‌خبرند.

در حقیقت امام میخواست فکر مردم را از فرشته‌محوری به خدامحوری تغییر دهد

​

پاسخ پایانی حضرت نشان می‌دهد که چقدر ذهن‌ها عادت کرده‌اند خدا و حاکمیت او را صرفاً از طریق کارگزاران و فرشتگان ببینند.

گویا آه و گریه امام برای این بود که نشان دهد حتی یک مؤمن برجسته مانند اسحاق، حضور مستقیم و بی‌واسطه «عالم السر» را فراموش کرده و گمان می‌کند اگر فرشته‌ای نباشد، یعنی نظارت و حجتی نیست.

در نتیجه غفلت از این «خلوت ویژه و مستقیم با پروردگار» همان نقطه‌ای است که دل مبارک امام را به درد می‌آورد.

​

اما

اینکه چرا اسحاق بن عمار دربان گذاشته بود

دو تحلیل میتواند داشته باشد

۱ اینکه که ایشان  هرگز قصد جفا، تکبر یا سرپیچی از دستور اهل‌بیت علیهم‌السلام را نداشت، بلکه دچار خطا در تشخیص اولویت‌ها و محاسبه معنوی شده بود.

شاهد این تحلیل این است که ​اسحاق بن عمار از محدثان برجسته، موثق و بسیار نزدیک به امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام بود. او فردی نبود که بخواهد از روی عمد و عناد در برابر فقرا نخوت به خرج دهد یا حق برادران دینی‌اش را نادیده بگیرد.

همچنین

​پاسخ او به امام (إِنِّی خِفْتُ الشُّهْرَةَ) نشان می‌دهد که او واقعاً نگران یک آفت اخلاقی (شهرت‌طلبی و عجب) بوده است. او گمان می‌کرد اگر خانه و دفترش بدون هیچ محدودیتی محل رفت‌وآمد همگانی شود، ممکن است نامش به عنوان فردی بسیار ثروتمند یا سخاوتمند بر سر زبان‌ها بیفتد و این شهرت، ایمانش را به خطر بیندازد.

در واقع ایشان  در تشخیص «اهم و مهم» دچار اشتباه شدند و این یک خطای عمدی نبوده است

اره ممکن است از روی تقصیر و عدم اطلاع کافی باشد ،

گهگاهی فرد بخاطر  جهل و بی اطلاعی اشتباه بزرگ مرتکب میشود ولی  اقلا ارتکاب عمدی نمیکند

​در نتیجه اسحاق  برای پرهیز از یک خطر احتمالی و فردی (شهرت)، دست به کاری زد که مفسده‌ای حتمی و اجتماعی (محرومیت فقرا و ایجاد فاصله میان مؤمنان) را به دنبال داشت.

​او نگران آفت «شهرت» بود، اما از آفت بسیار بزرگ‌تر یعنی «ردّ نیازمند و شکستن دل مؤمن» غفلت کرد.

​عتاب امام صادق علیه‌السلام (أَفَلَا خِفْتَ الْبَلِیَّةَ) در واقع یک تکانِ تربیتی برای تنظیم دوباره ترازوی محاسباتی اسحاق بود. امام به او یادآور شدند که حفظ حرمت مؤمن و گشوده بودن درِ خانه بر روی نیازمندان، چنان اصلِ حاکمی در اسلام است که هیچ بهانه‌ای (حتی پرهیز از شهرت) نمی‌تواند آن را کنار بزند.

​بنابراین، سرزنش امام از جنس سرزنشِ یک شاگرد برجسته و مؤمن است که در تشخیص تکلیف در ماند و نیاز به تذکرِ معلم داشت، نه یک فرد متکبر یا بی‌اعتنا به شرع.

اگر اقدام اسحاق از روی سوءنیت و عناد بود، امام وقت خود را صرف بیان فلسفه عمیق ملکوتیِ مصافحه، نشست‌وبرخورد مؤمنان و رفتن فرشتگان نمی‌کردند. اینکه حضرت پس از آن عتاب، یکی از عمیق‌ترین حقایق معارفی در باب حرمت مؤمن را برای او شرح می‌دهند، نشان می‌دهد که هدف امام ارتقای سطح فهم و معرفت اسحاق بوده است تا او دیگر هیچ‌گاه دچار چنین خطایی در تشخیص «اهم و مهم» نشود.

​

و شاهد دیگر بر این مدعا اینکه  ​در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، اگر کسی از روی تکبر، نخوت یا عناد با احکام الهی و حقوق مردم برخورد می‌کرد، موضع امام در برابر او طرد کامل، لعن یا قطع رابطه بود. اما چهره درهم‌کشیدن (بِوَجْهٍ قَاطِبٍ) و عتاب گفتاری، روش تربیتی ویژه حضرت برای تأدیب و بیدار کردن اصحاب خاص و مؤمنانی بود که دچار خطای محاسباتی شده بودند. این خشم، «خشم مربّی و پدر معنوی» است، نه «خشم بر خصم و منافق».

پس همینکه حضرت ایشان را اجازه ورود داد خود نشانگر عدم کبر و عمدی بودن عمل اوست

قرینه دیگر اینکه

وقتی

انسان‌ از روی تکبر، نخوت یا عناد مرتکب گناه یا خطایی می‌شوند، معمولاً لغزش‌ها و ملامت‌های خود را پنهان می‌کنند تا وجاهت اجتماعی‌‌شان آسیب نبیند. اما اسحاق بن عمار با کمال شجاعت و تواضع، چهرۀ خشمگین امام، عتابِ حضرت و خطای محاسباتیِ خود را بدون سانسور نقل می‌کند. این خودافشاگری مؤمنانه نشان می‌دهد که هدف او تنها انتقالِ درسِ تربیتیِ امام به نسل‌های بعدی بوده، نه حفظ آبروی ظاهریِ خود

و این خود نشانگر عدم تکبرش است

​وقتی مؤمن دچار خطایی در تشخیص می‌شود و با نهیب مربّی خویش بیدار می‌گردد، نقلِ آن خطای بازشناخته‌شده، بخشی از فرایند توبه و جبران است. اسحاق با بازگو کردن این داستان می‌خواهد به دیگران و به‌ویژه ثروتمندانِ مؤمن هشدار دهد که به بهانه‌های به‌ظاهر موجه (مانند فرار از شهرت)، میان خود و نیازمندان دیوار نکشند.

​پس نقلِ کاملِ این جریان —حتی آن بخش‌هایی که ظاهراً به زیانِ موقعیتِ اجتماعیِ خودش بود— نشان‌دهندۀ اوج امانت‌داری در نقلِ سنّت و سیره معصوم است. او تعلیم و ادبِ امام را بر حیثیتِ شخصیِ خود مقدم داشت.

​بنابراین، این اقدامِ اسحاق بن عمار اثبات می‌کند که او نه‌تنها از روی عناد یا تکبر دربانی نگماشته بود، بلکه پس از تنبه، چنان متواضعانه در برابر کلام امام سر فرود آورد که داستانِ لغزشِ خویش را به یک درسِ جاودانه در اخلاقِ اسلامی تبدیل ساخت.

اما اینکه چرا امام

با ایشان یک مقدار خشونت به خرچ داد

دلیلش روشن است

​اسحاق بن عمار محدثی بزرگ و شخصیتی سرشناس بود. چنین فردی اگر دچار اشتباهی در اولویت‌بندی می‌شد، سخن نرم و عادی ممکن بود عمق خطای کار را برایش روشن نکند. امام با چهره‌ای روترش کرده با او مواجه شدند تا وی در همان لحظه اول ضربه معنوی را احساس کند و متوجه شود که عملش چقدر نزد خدا سنگین بوده است؛ روشی که دقیقاً برای اصلاحِ یک مؤمنِ صالح لغزیده به کار می‌رود.

​

۲ اما تحلیل دیگری این است که شاید اسحاق واقعا در آن برهه  غافل شده باشد

تاریخ نمونه های زیادی برای ما دارد که ثروت کم کم انسان ها را تغییر می دهد

قرآن کریم به صراحت این قاعده رفتاری انسان را تبیین می‌فرماید:

کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَىٰ ﴿۶﴾ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ ﴿۷﴾ (سوره مبارکه علق، آیات ۶ و ۷)

چنین نیست که انسان سپاسگزار باشد، به یقین انسان طغیان می‌کند، همین که خود را بی‌نیاز ببیند.

ثروت و بی‌نیازی ظاهری، به صورت خزاینده و آرام، ذهن انسان را دچار خودبسندگی می‌کند. در تاریخ نمونه‌های فراوانی وجود دارد که افرادی با سابقه ایمان و قرب به اهل‌بیت، پس از روی آوردن دنیا به آن‌ها، دچار چرخش‌های فکری یا کاهش دقت‌های اخلاقی شدند.

سر برگرداندن و گریستن طولانی امام صادق علیه‌السلام پس از پرسش اسحاق، می‌تواند مؤید همین معنا باشد. اشک امام نه‌تنها از عظمت مقام الهی، بلکه شاید از سوز و تأسف برای غفلتی بود که حتی گریبانگیر یاران نزدیک و متمکن می‌شد؛ غفلتی که باعث شده بود اسحاق حصر نگاهش را به دفاتر فرشتگان محدود کند و از حاکمیت و شهود خدایی که یعلم السر و أخفی است، لحظه‌ای غافل شود.

تکمیل روایت در رجال کشی

مرحوم کشی

روایت را مفصل تر نقل نموده است

مرحوم خوئی ره هم حدیث را از کشی نقل نموده است

جعفر بن معروف، قال: حدثنا أبو الحسن الرازي، قال: حدثني إسماعيل بن مهران، قال: حدثني سليمان الديلمي، قال: قال إسحاق بن عمار: لما كثر مالي أجلست علي بابي بوابا يرد عني فقراء الشيعة، قال: فخرجت إلي مكة، في تلك السنة فسلمت علي أبي عبد الله ع فرد علي بوجه قاطب غير مسرور، فقلت: جعلت فداك، و ما الذي غير حالي عندك؟، قال ع: الذي غيرك للمؤمنين، قلت: جعلت فداك، و الله إني لأعلم أنهم علي دين الله، و لكن خشيت الشهرة علي نفسي، قال: يا إسحاق أ ما علمت أن المؤمنين إذا التقيا فتصافحا بين إبهاميهما مائة رحمة، تسعة و تسعون منها لأشدهما حبا لصاحبه، فإذا اعتنقا غمرتهما الرحمة، فإذا التأما لا يريدان بذلك إلا وجه الله، قيل لهما غفر الله لكما، فإذا جلسا يتساءلان، قالت الحفظة بعضها لبعض: اعتزلوا بنا عنهما، فإن لهما سرا و قد ستر الله عليهما، قلت: جعلت فداك، و تسمع الحفظة قولهما و لا تكتبه و قد قال الله عز و جل: (مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلّٰا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ)؟. قال: فنكس رأسه طويلا، ثم رفعه، و قد فاضت دموعه علي لحيته و هو يقول: يا إسحاق، إن كانت الحفظة لا تسمعه و لا تكتبه، فقد يسمعه و يعلمه الذي يعلم السر و أخفي، يا إسحاق، خف الله، كأنك تراه، فإن شككت في أنه يراك، فقد كفرت، و إن تيقنت أنه يراك، ثم برزت له بالمعصية، فقد جعلته في حد أهون الناظرين إليك.

 معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواه، ج ۳، ص: ۲۱۳

جملات پایانی در کافی نیامده است

در این جملات حضرت می فرماید

ای اسحاق، از خدا چنان بیم داشته باش که گویا او را می‌بینی، چرا که اگر در این‌که او تو را می‌بیند شک داشته باشی، کافر شده‌ای، و اگر یقین داری که تو را می‌بیند و با این حال به گناه و نافرمانی او روی می‌آوری، او را در حد سبک‌ترین و پست‌ترین بینندگان بر خود قرار داده‌ای.

​

اشتراک‌گذاری

نظرات (0)

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

نظر خود را بنویسید

نظرات پیش از انتشار بررسی می‌شوند و ایمیل شما هرگز نمایش داده نمی‌شود.